(137)
ما همین که از این چس مثقال بارگاهمان خبر داشته باشیم خیلی هنر کرده ایم. بیخودی هی به اینجا سرک نکشید. تحت هیچ شرایطی نمی دانیم هواپیماهه رو با تیر کمون زدن یا براش بیوه بیوه خوندن !! ...
پ.ن : به ذات اقدس کبریایی مان قسم که خودشان هم نمی دانند !!
(136)
تو رو به خودم قسم یکی بیاد یه کم تحویلمان بگیره . داره می ترکه دلمان از این تنهایی کبریایی گونه مان !
بقول این بنده های خارجکی مان : ش ش ش ت !
(135)
آپ می فرماییم فقط محض خاطر شما بنده’ زیبا روی عزیز دلمان.
نه عزیزم. شما نه ... شما هم نه ... اون اونطرفیه ... نخیر. شما رو عرض نکردم . اون که توی بالکن نشسته و .... نخیر جان من ... شما به این نیم در نیم مترت میگه بالکن؟ ... منظور من اونیه که .. خیر ... خیر ... نه شما و نه شما ... ای بابااا !
(134)
توی خودمان پرسه می زنیم این روزها و دو به شک ایم بین رفتن و رفتن ...
(133)
هی می گن فیس بوک ! فیس بوک!
خودم وکیلی جدا که دنیای مسخره ایه ! یه مشت آدم جمع شدن . یکی یه چیزی می گه اونوقت همه میان بهش بیلاخ می دن و تازه کیف هم می کنن از این کار . اسمشم گذاشتن لایک ! این لایک نیست . لاییک بودنه . این بی هویتیه ! حالا باز برو اونجا بهت بیلاخ بدن خوشحال شو ! جدا که !!
(132)
و ما که خدا باشیم به شدّت دلمان چیز می خواهد !
لعنت خودمان بر این شبکه های ماهواره ای که هی چیز نشان می دهند! اونهم از سفید مثل برفش گرفته تا سیاه و کپک زده اش !
پ.ن: ای بابا! ... میچف رو ندیدین؟ نصف بیشتر غذاهاش با چیز !! درست می شه دیگه!
(131)
پاسخ به سوالات بندگان :
بنده ما الناز از اوکلاهاما :
درست است که ما خودمان خداییم. اما دلیل نمی شود که هر چیزی از دیگر بندگانمان را می دانیم برای شما بازگو کنیم. نه دیگه! خودم وکیلی به شما چه مربوطه که مسئولین مملکتی ما چطوری نوار بهداشتی یا کاندوم می خرند ؟! ده آخه اینم شد سواااال ؟؟! هااان ؟
بنده ما رضا از تهران :
اینکه نسوان محترم سوار ماشینت می شن هیچ ربطی به شغل شما ( که از قضا شغل خیلی شریفی هم هست) نداره. ربطی به قیمت بنزین هم نداره. ما هم نمی تونیم کاریش کنیم. اما به عنوان راه حل به نظرمان بهتره در کنار این کامیون حمل زباله ، برای سوار کردن دوستداران احتمالی، ولو شده از یک رنو 5 مدل بیست سال قبل استفاده کنید. جواب می ده !
بنده ما المیرا از کپرآغوزکنار:
به نظر می رسه شما نیروی نفوذی هستی. چون نه اسمت به زادگاه و اقامتگاهت می خوره نه قر و قمبیلت! ده آخه وسط کوچ با لب تاپ عمه نداشته ما آپ دیت های ما رو دنبال می کنی ؟
بنده ء ما حاج عبدالحسین از قم:
شما بگذار اول به حساب کتابتون رسیدگی بشه و معلوم شه کدوم وری هستی. اونوقت هی خواهش تمنا کن که شیر و عسل بجای جاری شدن توی رودهای بهشتی از بین پای حوریان خدمتکارتان جاری شود! یه وقت دیدی جهنمی بودی و اونوقت .....
بنده ء ما رکسانا از زعفرانیه :
برو پدر سگ عوووووووضی ! برو !
(130)
ای بندگان من !
بدانید و آگاه باشید که دیشب در درازترین حالتش قرار داشت!! زین پس شبها توقع کمتری داشته باشید.
پ.ن : صد البته به جهت رفاه بندگان، روزها همینجور هی درازتر می شود!!
( 129 )
ای بندگان من ! بدانید و آگاه باشید درست گفته اند که :
بعضی دوستی ها مثل قصه ی نوحه ، از ترس توفان میآن پیشت
بعضی دوستی ها مثل قصه ی ابراهیمه ، باید همه چیزتو قربانی کنی
بعضی دوستی ها مثل قصه ی عیسی است، آخرش به صلیب می کشنت
اما خودم وکیلی بیشتر دوستی ها مثل قصه ی موسی است، یه کم که دور میشی
یه گوساله جاتو می گیره!!
= = = =
بعدا نوشت: بندگان من! این مطلب هیچ ارتباطی به هیچ یک از دوستان سابق و فعلی ما نداره. لطفا رابطه تون رو با این نوشته، و خودتون یا دوستانتون رو با گوساله هه مقایسه نکنید !!
(128)
یک هفته است از بس کالباس خورده ایم شکممان ورم کرده. توی یخچال بارگاه هم به قاعدهء ١٨ ساندویچ هایدا داریم!
گرچه بوی تند سیر کالباس ها حواس برایمان باقی نگذاشته اما هر چقدر هم که فکر می کنیم باز با خودمان می گوییم گور پدر هر چی لب تاب اپل و گارانتیشه هم کرده !
بین خودمان باشد. صندوقدار هم فقط صندوق دار ساندویچی هایدای کنار بارگاه!
-----
_ بلا روزگاریه عاشقیت!
نظرات ()